تبریک...


تبریک؟

برای چه؟

آمدنم یا شدنم؟

من که آمده بودم

شده بودم

فقط

در بند شدم

این هم تبریک ندارد.

 

| 4:43 PM پنجشنبه، 24 دی هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: شعر واره هایم |  نظرات 3



 

اکران


فقر را به اکران خانگی گذاشته ایم و

ثروت را روی پرده ها می بینیم...

 

 

| 11:44 PM پنجشنبه، 19 آذر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: شعر واره هایم |  نظرات 4



هديه دل

 

لغزیدن اشک

روی گونه ی تو

گریه ی تو

طعم شور بوسه ی تو

سهم آخر من شد

قطره ای که از دریا

پشت پلک تو نم شد

نم شد عاشقانه چکید

آمد و پر از اندوه

هدیه ی دل من شد ...

 

 

| 12:02 PM دوشنبه، 2 آذر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: شعر واره هایم |  نظرات 3



امروز از خودم خجالت کشیدم

یک شاخه گل به قیمت جانی معامله شد

از چشمان معصوم کودک

از آن دستان کوچک

از خودم

خجالت کشیدم...

 

| 6:45 AM شنبه، 30 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: زهر مار |  نظرات 1



به ایستگاه اتوبوس رسیدیم،

اتوبوس ایستاد،

نه کسی سوار شد و نه کسی پیاده،

این ما بودیم که معطّل ماندیم!

 

| 6:07 AM یکشنبه، 17 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: زهر مار |  نظرات 8



 

توصیه اول : تمام گوشه و کنار این عکس را بخوانید که بعدها تاسف نخورید!

 

 

 برداشت دوم

 

توصیه آخر :خط آخر را ده ها بار بخوانید

هر بار غریبی خاصی را درک خواهید کرد.

 

 

| 7:10 AM چهارشنبه، 13 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: زهر مار |  نظرات 4



رَس


ای که بی صید رخت عمریست ماندم در تب

تو به فریادم رس تا نرسد جان بر لب

 

| 1:35 AM شنبه، 9 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: شعر واره هایم |  نظرات 3



سايه


در کوچه ی تنهایی من هیچ صدایی نشکفت

تا امید دیدن سایه ای از وهم و خیال

در دل غمزده و نازک من تازه شود . . .

 

| 1:29 AM شنبه، 9 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: شعر واره هایم |  نظرات 2



 

نروم . . .

 

نروم ز کوی مهرت که مگر کنی نگاهی

بجز این صدای خسته نرسد صدای آهی

 

| 1:15 AM شنبه، 9 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: شعر واره هایم |  (نظر بدهید.)



فصل مرگ

 

تکلیف من چیست؟ در فصل مرگ روییدم

سرمای دی!

 

| 5:41 PM سه شنبه، 14 مهر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: شعر واره هایم |  نظرات 5



 

بگذر


بگذر از من

بگذر از این شهر خاموش که هر ثانیه آبستن رخداد جدید است

بدان!

سقف این خانه خراب است

جوان!

فکر فریاد بلند

عشق پرواز و هوای دیدن رنگ کمان

به خدا مثل سراب است

نمان !!!

 

 

 

| 10:26 AM شنبه، 14 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: شعر واره هایم |  نظرات 3



گمشده

 

"شهر من گمشده است"

من هر آنجا که گلی می روید

من از آنجا که تو جاری گشتی

من شبیه فصل پرواز به آنسوی خیال

در فلاخن چرخیدم

دست تقدیر من اینگونه رقم خورد عزیز

ور نه من گمشده ای بیش نیم . . .

 

 

| 10:18 AM شنبه، 14 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: شعر واره هایم |  نظرات 2



 

روح باکره

 

در این بازار سیاه

تنها چیزی که نیست

یک روح باکره است

که به قیمت جان

معامله‏ اش توان کرد...     

 

| 3:02 AM سه شنبه، 10 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: شعر واره هایم |  (نظر بدهید.)



دست عشق

 

دست عشقی صورت قلب کسی را ناز کرد

چشم دل را باز کرد

باز هم خوابی پرید

باز هم قلبی تپید

قصه ای آغاز شد

غصه ای آغاز شد . . .

 

 

 

| 1:21 AM سه شنبه، 29 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: شعر واره هایم |  نظرات 3



سبب

تو به سرمستی گلهای بهار

تو به زیبای گلبرگ انار

 سر برون آوردی

 از دل سرد خزان

در تپش های دلم وقت قرار

و به شیوایی یک واژه ناب

چکه کردی آرام

پشت چشمان پر از حسرت خواب

تا صدایت سبب این غزل پرپر شد . . .

 

| 4:43 PM جمعه، 25 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: شعر واره هایم |  نظرات 3



 

تو فقط

به ترنّم صدای گل سرخ شمعدانی

بگذر از این هیاهو

که در این همهمه ی گوش خراش

تو فقط می مانی

 

| 1:37 PM سه شنبه، 24 دی هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: شعر واره هایم |  نظرات 2



کاش

کاش فقط قطره اي از اشک تو

بر تن اين قافيه ها مي چکيد

حسرت شعري به بلنداي آن

زلف پريشان تو پر مي کشيد

کاش که از پنجره ي چشم تو

روزنه اي سوي دلم وا شود

تا قلمم شعر تورا تا ابد

گوشه اي از لوح دلم جا کند

کاش در اين ظلمت شبهاي تار

هرچه ز لبهاي تو باريد بود

در دل منظومه ي تنهايي ام

همسفري تا خود ناهيد بود. . .

 

 

| 1:33 PM سه شنبه، 24 دی هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: شعر واره هایم |  نظرات 2



 روز سياه

من نه از آبی بی نقش هوا

و نه از سبزترین رنگ خدا دلگیرم

من ز تاریکی این روز سیاه

من ز شلّاق زمان می نالم

انتقام از دل خود می گیرم

 

| 1:28 PM سه شنبه، 24 دی هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: شعر واره هایم |  (نظر بدهید.)



 

کوشش برای ماندن

 

اشکی به دست

دستی به چشم

بر پیکر بخت سیاه

مشتی ز خشم

ننگی ز آه

هر کس پی بهانه است

در بین این اشعار مرگ

دنبال یک ترانه است

هر کس تقلّا می کند

در ذهن خام و کوچکش

روزنه پیدا می کند

شاید که سبز

شاید نفس

امّا چرا؟

امّا چه کس؟

آخر یکست

گر چاره نیست

بر این غزل باید گریست؟

پایان این ره خواندن است

این دست و پا بی خود زدن

در باتلاق زندگی

کوشش برای ماندن است . . .

| 10:13 AM یکشنبه، 7 مهر هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: شعر واره هایم |  نظرات 2



 

رحمت بی انتها

 

" بزن باران "

کمی آنسو تر از این خنده های کاغذی

پشت دیوار گِلی

باز هم لرزید زانوی کسی

باز هم خون شد دلی

روی مژگان عزیزی نم زده

یا غبار زندگی بر خانه اش ماتم زده

قایقی در کنج چشمش غرق در شبنم شده

یا قشونی ، لشکری ، چیزی اسیر غم شده!

پس چرا تعارف

بزن

ای رحمت بی انتها، امّا به آرامی

بزن تا این غبار و گرد را چون گِل کنی

باران !

 بزن تا گُل بروید زین غبار و گِل

بزن امّا به آرامی

که سقف خانه تاب این همه رحمت ندارد . . . !

 

 

| 10:12 AM یکشنبه، 7 مهر هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: شعر واره هایم |  (نظر بدهید.)