خیره به در

در پی چیزی که نیست

چشم پدر می دود

بخت از این خانه دگر می رود

های

مرا طاقت ماندن نماند

رخت بیا بر کشیم

پر کشیم

تا به سرایی دگر، فارغ از این ماجرا

وز تن عریان شب

کلبه ی بی غل و غشی پا کنیم

صبحدم از سوی شرق

پنجره ای وا کنیم

بلکه نوایی رسد

بخت بتابد به ما

خاطره ای نو شود

وز نفس ساده اش

پر کشد این سوز و آه ...

| 10:40 PM یکشنبه، 2 مرداد هزار و سیصد و نود | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: شعر واره هایم |  نظرات 1



قدری

 

بی حوصله سرودن

تلخندها چشیدن

لبخند وانمودن

آخر بفهم قدری

مرگ است بی تو بودن

| 6:30 PM پنجشنبه، 18 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و نه | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: شعر واره هایم |  نظرات 6



حرف نگفتن

تو چه می دانی از

سالها رنج سکوت

حرف یک عمر نگفتن بشود

استخوانی به گلوت

| 6:15 PM پنجشنبه، 18 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و نه | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: شعر واره هایم |  (نظر بدهید.)



باز است

چه خبر داری تو

از غم شبهایم

کاش می فهمیدی

چفت این پنجره باز است هنوز

و چقدر تنهایم

| 6:08 PM پنجشنبه، 18 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و نه | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: شعر واره هایم |  (نظر بدهید.)



بیاب

ماه

برون شو ز خواب

گمشده ای در شبم

بر دل صحرا بتاب

در دل این مزرعه

آه

دلم را بیاب


 

 

| 5:43 PM پنجشنبه، 21 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: شعر واره هایم |  (نظر بدهید.)



این نیز خاطره شد...

| 11:10 PM جمعه، 15 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: شعر واره هایم |  نظرات 2



...تنگ است

 

زنگار غم برشیشه دل نشسته و جایی برای دیدن نمانده

هی ...

با توام ای بی هیچِ با همه

هنوز هم دستانت رمق دارد گرد و غبار از شیشه برداری؟

و با غرورت بگویی

هرچه دادی خدا بدهد برکت

یا در تلاطم روزگار

دستانت در پنچه عقابی وا مانده؟

کجایی؟

کدام چهار راه؟

کدام خیابان؟

هنوز پیاده ای ؟

یا

این روزها سواره هستی؟

کجایی ؟ ها؟

دلم برایت تنگ است

می فهمی؟


| 5:28 PM شنبه، 12 تیر هزار و سیصد و هشتاد و نه | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: شعر واره هایم |  نظرات 8



...؟

منظورم این نبود

من

زورم این نبود

...

 

 

| 5:13 PM جمعه، 10 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و نه | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: شعر واره هایم | 



بگیر


ای آفتاب جان ستان

من عابر سرد خزان

برگان زردم را بگیر

دریای دردم را بگیر

تا سوز آخر نامده

دستان سردم را بگیر...

 

 

| 4:32 PM جمعه، 21 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: شعر واره هایم |  نظرات 41



نوبهار

 

دیوانه ام کردی بهار

خواب پریشان منی

آخر بگو، در ابتدای آمدن

یا انتهای رفتنی؟...

 

 

| 4:31 PM جمعه، 21 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: شعر واره هایم |  (نظر بدهید.)



مذهبتو...

قوری گل قرمزی

چه تحملی داری تو

یک عمر

دم کردی و

دم بر نیاوردی

مذهبتو...

 

| 2:45 AM سه شنبه، 4 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: شعر واره هایم |  نظرات 2



تبریک...


تبریک؟

برای چه؟

آمدنم یا شدنم؟

من که آمده بودم

شده بودم

فقط

در بند شدم

این هم تبریک ندارد.

 

| 4:43 PM پنجشنبه، 24 دی هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: شعر واره هایم |  نظرات 4



 

اکران


فقر را به اکران خانگی گذاشته ایم و

ثروت را روی پرده ها می بینیم...

 

 

| 11:44 PM پنجشنبه، 19 آذر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: شعر واره هایم |  نظرات 4



هديه دل

 

لغزیدن اشک

روی گونه ی تو

گریه ی تو

طعم شور بوسه ی تو

سهم آخر من شد

قطره ای که از دریا

پشت پلک تو نم شد

نم شد عاشقانه چکید

آمد و پر از اندوه

هدیه ی دل من شد ...

 

 

| 12:02 PM دوشنبه، 2 آذر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: شعر واره هایم |  نظرات 3



امروز از خودم خجالت کشیدم

یک شاخه گل به قیمت جانی معامله شد

از چشمان معصوم کودک

از آن دستان کوچک

از خودم

خجالت کشیدم...

 

| 6:45 AM شنبه، 30 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: زهر مار |  نظرات 1



به ایستگاه اتوبوس رسیدیم،

اتوبوس ایستاد،

نه کسی سوار شد و نه کسی پیاده،

این ما بودیم که معطّل ماندیم!

 

| 6:07 AM یکشنبه، 17 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: زهر مار |  نظرات 8



 

توصیه اول : تمام گوشه و کنار این عکس را بخوانید که بعدها تاسف نخورید!

 

 

 برداشت دوم

 

توصیه آخر :خط آخر را ده ها بار بخوانید

هر بار غریبی خاصی را درک خواهید کرد.

 

 

| 7:10 AM چهارشنبه، 13 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: زهر مار |  نظرات 4



رَس


ای که بی صید رخت عمریست ماندم در تب

تو به فریادم رس تا نرسد جان بر لب

 

| 1:35 AM شنبه، 9 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: شعر واره هایم |  نظرات 3



سايه


در کوچه ی تنهایی من هیچ صدایی نشکفت

تا امید دیدن سایه ای از وهم و خیال

در دل غمزده و نازک من تازه شود . . .

 

| 1:29 AM شنبه، 9 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: شعر واره هایم |  نظرات 2



 

نروم . . .

 

نروم ز کوی مهرت که مگر کنی نگاهی

بجز این صدای خسته نرسد صدای آهی

 

| 1:15 AM شنبه، 9 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: ميثم احمدي| لینک مستقیم |موضوع: شعر واره هایم |  (نظر بدهید.)